اميرحسين مهربون -اولين روروئك دومين مرواريد و اولين غذاي ارميا
سلام بر پسريهاي خونه ما ،اول از همه اميرحسين پسر ارشد : تابستون رو داري كيف ميكنه براي خودت همش تو خونه هستي و از تعطيلات نهايت استفاده رو ميبري كارهاي مثبتت البته به نظر خودت اينه كه يكم گيم بازي ميكني كارتن بن تن كه هر روز سرجاشه تمرينات موسيقي هم هرروزه البته اين روزها فيلمهايي كه براي ماه رمضان هر سه شبكه پخش ميكنن رو خيلي دوست داري مخصوصا فيلم دودكش رو كلي قهقهه ميزني يه جاهاييش كه اصلا خنده دار نيست كلي ميخندي اينم يه مدلشه ديگه كلا از شخصيت فيروز توي فيلم با اون دوماده كه اسمش و نميدونم خوشت مياد و روزي ده بار از اون قسمتهايي كه خوشت اومده رو برام تعريف ميكني 


ارميا تو رو هم براي اولين بار سوار روروئك كرديم كه فقط همون يه بار بوده به دليل اينكه اميرحسين اجازه نميده و همش خودش توي روروئك ميشينه و از بس ديگه وزنش براي اون روروئكه زياد شده صندليش رو پاره كرده


هرچي هم بهش ميگم گوش شنوايي نيست .



ارميا خوشگل مامان دومين مرواريدت هم در اومده ، من كلا از اين برنامه هاي آش دندوني و اين مسائلها خوشم نمياد و نه براي اميرحسين پختم و نه براي شما ارميا جوني ميپزم. از اين رسم ها خوشم نمياد ديگه..............
بالاخره با دوست خوبم مريم جون مامان اميررضا قرار گذاشتيم و همديگرو ديديم اونم دوبار كلي با هم حرف زديم و خوش گذشت و هر دوبارش عالي بود از آشنايي و همصحبتي باهاش لذت بردم يه عكس هم از بچه ها گرفتم

كه البته اميررضا و اميرحسين خوب با هم كنار نيومدن و تو اين عكس كاملا معلومه . اميرحسين قهره چون اميررضا بهش گفته فوتبال بلد نيست و بره براي خودش سرسره بازي كنه .
ارميا جون اولين كمك غذات رو شروع به خوردن كردي و درحال حاضر فقط سرلاك بهت دادم، تازه گي خودت رو هم دمر ميكني و تلاش ميكني كه سينه خيز بري اما سيصدوشصت درجه دور خودت ميچرخي آخرش هم جيغ ميزني و منم بدو ميام ميخوابونمت كه زياد اذيت نشي كلي هم برامون حرف ميزني موهامون رو هم خوب ميكشي


ارميا و اولين سرلاك

ارميا در يك عمليات غافلگير كننده

ارميا عملياتش رو تموم ميكنه واميرحسين با مهربوني ميگه داداشي موهامو نكش تو رو خدا درد ميكنه
خوشبختانه اميرحسين از اون دسته بچه هايي نيستي كه دست بزن داشته باشي البته اين به نظر من هم خوبه هم بد،خوبه چون زدن كسي واقعا كار خوبي نيست ولي يه وقتايي آدم بايد از خودش دفاع كنه كه اميرحسين تو اصلا از خودت دفاع نميكني چند روز پيش تو پارك از يه پسر بچه سه ساله كه خيلي برام عجيب بود اينقدر اين بچه وحشي بود، كتك خوردي موهاتو گرفته بود تو دست و صورتت رو چنگ ميكشيد ولي تو اصلا از خودت دفاعي نميكردي و جالب اينجاست كه تو كاري باهاش نداشتي بچه هه خودش قلدر بود اصلا يه چيز عجيبي بود من تا به حال نديده بودم بچه به اين كم سني و اينقدر بي ادب و جواب حاضر ميخواستم بزنمشاااااااا به منم حمله ميكرد . بزرگ شه از اون بچه خلافها ميشه از ريختش معلوم بود در كل يك لاتي بوددددددد .
خيلي خوبه كه قلب مهربوني داري اميرحسين عزيزم بهت افتخار ميكنم .
اميرحسين امسال تصميم بر اين شد كه شما رو مدرسه دولتي اسم نويسي كنيم و اينكار رو هم كرديم تا ببينيم چي پيش مياد در آينده.پنجشنبه ايي كه گذشت بابايي هم تهران بود و با هم تو رو برديم كلاس موسيقي البته پسرعموم هم باهامون بود و بابايي در پايان كلاس موسيقي ما رو غافلگير يكي از اون كارهايش كرد كه عاشقشـــــه،گاز ماشين رو گرفت و ما رو برد به سمت يه جاي با صفايي يعني كلـــــــــــــــــــــاردشت تصورش كن من هيچي براي شما نبرده بودم چون قرار نبود جايي بريم ولي اين كارهاي باباييه ديگه هيچ چيزش قابل پيش بيني نيست فقط من هروقت باهاش ميرم بيرون بايد آماده باش باشم


اميرحسين مهربون -اولين روروئك دومين مرواريد و اولين غذاي ارميا
